امشب به یاد اون موجودی که حدود ۲۰ سال پیش توی درس هوش مصنوعی خونده بودمش افتادم، هرچی فکر کردم اسمش یادم نیومد، از چت جیپیتی پرسیدم اون هم با اطلاعات ناقص من نتونست کمکم کنه.
تا رسیدم به ایمیل های مربوط به اون زمان که گودر داشت بسته میشد و بعدم گوگل باز بود و ای بابا که غرق شدم توی اون سالها.
عاقبت رسیدم به کامنتای بلاگم، بلاگ قبلیم البته که یه عالمه کامنت داشته از آدمایی که اصلا یادم نیست کیا بودن. اون بلاگم هم انگار پاک شده و الان با اون آدرس شده پیج یه اجنبی.
ولی اینیکی هست، با پست های هرچند سال یکبار و فاصله دار.
نشستم به خوندن همونها. چقدرعجیبه که گذشته اینجوری میخوره توی صورت آدم.
نوشتن خیلی عجیبه، موندگار کردن احساسات هم خوبه هم ترسناک.
چه روزهایی که ننوشتم و فراموش شده، و جالب اینکه از اون موجودی که دنبالش میگشتم یه پست پیدا کردم و اسمش رو فهمیدم. ومپوز هوش مصنوعی.
بالاخره این بلاگ یه خاصیتی داشت بعد از سالها اومدم سراغش و نوشتم.
دوباره سلام